|
|
خدا! عیدی ما یادت نره....... |
|
|
حول حالنا الی احسن الحال
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:12 توسط X
|
|
||
|
|
مغز free! |
|
|
*من یه آدم دروغگو،آشغال، خر، بی شعور ، پست و عوضی و مارمولک شاخدارم اصلاً!!! با خودم حال نمی کنم! می خوام با خودم قهر کنم تا حالم گرفته شه! * چیزی حدود ده الی پونزده روزه که به هیچ عنوان دست و دلم به کتاب نمیره! ( از نوع درسیش البته) * پسرخاله ی فینگیلیم میگه من شبیه گل شیفته فراهانی ام!!! به خدا من به تنها چیزی که شبیه نیستم این بنده خداس! نتیجه ی اخلاقی: بچه هادنیارو قشنگ می بینن!!! * فیلم علی سنتوری رو دیدید؟ ما هم در کمال بی شرمی سی دی کپی شده رو نگاه کردیم! میگن کارگردانش بنده خدا رسماً اعلام کرده که هرکی این سی دی کپی رو نگاه کنه خره! ( البته حرفش دقیقاً یادم نیست ولی مضمونش همین بود! ) خلاصه چون ما هرچی نداشته باشیم یه وجدان داریم طلا!!! پس همچنان منتظر یه فرصتی هستیم که بریم پول بریزیم به اون شماره حسابی که اعلام کردن واسه کسانی که فیلمو از روی سی دی ها می بینن! حالا لطفاً شماره حسابشو هرکی می دونه بگه! * وقتی یه بچه میاد اسباب بازی هاشو که از توی لپ لپ پیدا کرده نشونت میده اینجوری ذوق نکن و اینقدر بالاپایین نپر! حالا اگه تو ضعف می کنی واسه این عروسک کوکی ها دیگه دلیل نمیشه که اینجوری با سوت و تشویق بینشون مسابقه بذاری!!! مثل من میشی ها! دیگه اونوقت هردفعه این بچه میاد می برت باهاش بازی کنی!!! ولی یه راه خوب واسه سرگرم کردن این بچه شیطونا بلدم ها! اینکه ببریش بشونیش روی گل وسط قالی و بگی این قایقه و بقیه ی جاهای خونه دریا! تکون نخوری که غرق میشی!!!! اگه بچه از لحاظ ذهنی تعطیل باشه که برو حالشو ببر چون با اشتیاق همون جا میشینه و دیگه کاری به بقیه ی جاهای خونه نداره ایشالله! ولی اگه مثل این بچه ای که ما دیدیدم باشه همش می پره توی آب و مثل تارزان می پره رو سر بقیه و همه رو می خواد سر ببره و بریزه توی آتیش کباب کنه بخوره! چون بالاخره الان وسط دریا گیر کرده و باید یه جوری غذاشو تامین کنه!!! حالا از این حرفا بگذریم! حداقل مثل من دیگه طرز تهیه ی یه غذای خوشمزه رو از گوشت آدم بهش نده دیگههههههههههه!!! * به دوستم معاونشون گیر داده بود که میگن سر کلاسhands free توی گوشته!!! درحالیکه این دوست بدبختم مثل من فقط یه کم هپروتیه!!! یعنی خفن میره توی یه عالم دیگه! بنده خدا چیزی توی گوشش نیست که! فکر می کنن یکی داره از اون ور خط واسش لالایی می خونه که از اینا توی گوششه! بهش میگم به معاونتون بگو خانم ما handsfree توی ذهنمون کار گذاشتن!خدا نکنه آدم شوت و پرت و رویایی باشه! hands که چیزی نیست! ما از همه لحاظ free هستیم! کلاً خدا مارو اینجوری آفریده! * اگر کسی نگران دلتنگی دریا باشد، حاضر است تمام کتاب های دنیا را ببندد و ساعتی کنار سکوت ماسه ها بنشیند و شاعر شود! (( یغما گلرویی)) |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 19:8 توسط X
|
|
||
|
|
هیچی! |
|
|
*احساس خوب سبک شدن! یه اعتراف قشنگ! من الان خیلی راحتم! انگار یه چیزی خیلی وقته گیر کرده بود توی دلم و بدجوری دلم می خواست جدی در موردش با یکی صحبت کنم! خودمم باورم نمیشد که داشتم در موردش حرف میزدم! به همین راحتی از چیزی گفتم که همیشه ازش فرار می کردم! انگاری هیچ وقت دلم نمی خواست باورش کنم! * خیلی بده که آدم احساس کنه داره از دوست صمیمیش دور میشه! ولی بعدش هم احساس کنه دیگه اونقدرا این چیزا براش مهم نیست! خیلی بده آدم بعضی وقتا یهو بعضی چیزا واسش رنگ ببازه...حس قشنگی نیست....یه جور آرامش مزخرفه!!! * بیست نفری رفتیم بیرون! مثل یه گله گوسفند! عجب حالی داد! * من نمی دونم چرا منی که هیچ وقت با کسی مشکل خاصی پیدا نمی کنم و کلاً با خیلی ها خوبم ، بی دلیل باید از یه نفر بدم بیاد؟ !!! البته بعضی وقتا هم خوبم باهاش ولی...! خداییش نمی دونم چه مرگمه! آخه مگه چه بدی ای در حق من کرده؟!!! البته بعضی از اخلاقاش به شدت اعصابمو خرد می کنه! یعنی به شدت ها! اما خب من با بدتر از اینا هم کنار اومدم! اما چرا با این نمی تونم کنار بیام؟!!! * آدما چه راحت اشک بقیه رو در میارن و بعدشم انگار نه انگار...چقدر راحت می تونن از کنارش بی تفاوت رد شن! خوش به حالشون واقعاً! عجب دلی دارن! * هوا داره خوب میشه! باز میشه ساعت ها دور حیاط راه برم و برم توی رویا! پاییز و زمستون بدیشون همینه که وقتایی که می خوام راه برم باید برم دور اتاقا بچرخم! یا حتی وقتی همه جا مثل فسلطین اشغالی بود، دیگه باید برم توی آشپزخونه قدم بزنم!!! نمی دونم این عیبه یا حسنه! ولی من از بچگی همیشه توی رویاهام غرق بودم! آدم اگه توی قفس هم باشه براش فرقی نمی کنه چون با فکرش می تونه بپره! البته رویایی بودن زیادی هم خوب نیست! من بعضی وقتا ازدست خودم خیلی کلافه میشم! * منم دوس دارم از خیلی چیزا فرار کنم! کاش زودتر تموم میشد! می دونم همین روزایی که دوس دارم تموم شه ، بعد ها حسرتشو می خورم ولی...! فعلاً می خوام تموم شه....می خوام بگذره... *مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:31 توسط X
|
|
||
|
|
ای کاش......... |
|
|
آن که مي گويد دوستت مي دارم خنياگر غمگيني است که آوازش را ازدست داده است. عشق را اي کاش زبان سخن بود. هزار کاکلي شاد در چشمان توست هزار قناري خاموش در گلوي من. عشق را اي کاش زبان سخن بود. آن که مي گويد دوستت مي دارم دل اندوهگين شبي است که مهتابش را مي جويد. عشق را اي کاش زبان سخن بود. هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره ي گريان در تمناي من. عشق را اي کاش زبان سخن بود… شاعر : نمی دونم کیه؟ کسی می دونه بگه! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:6 توسط X
|
|
||