تبليغاتX
هیچی...جای تو خیلی خالیه!
هیچی...جای تو خیلی خالیه!
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند...بیا که صاف شود این هوای بارانی...
ایکس تنوع طلب!
می خوام برم پشت بوم ، خودمو پرت کنم پایین! خدا وکیلی جلومو نگیرین....جون ایکس ولم کنین....دیگه دارم میرم...رفتم ها....میرم که خودم بندازم پایین ها......حالا به خاطر شما فعلاً نمیرم....کلاً ما خراب رفاقتیم! اما آخرش همین یه دونه ایکس شما میره یه بلایی سر خودش میاره! آخه خسته شدم بس که همه چی یکنواخته! چی؟ جونم؟ چی گفتین؟ آره دیگه...می دونم الان همه میگین ای الهی خفه بشی ایکس که همش در حال ناله ای! خب چیکار کنم؟ کتاب می خونم حوصلم سر میره..میام پای کامپیوتر حوصلم سر میره...فیلم می بینم حوصلم سر میره..در و دیوار رو دید می زنم باز حوصلم سر میره...کلاً ترجیح میدم محض تنوع برم همون سقوط آزاد از بالا پشت بوم رو امتحان کنم!بالاخره رفتن به اون دنیا هم باس جالب باشه ها....هرچند اون جا هم که برم باز کلیه ی کارکنان اون دنیا رو به گریه میندازم با این همه غر زدنم! البته به خاطر اینکه تنوع کار بیشتر بشه خودمو پرت می کنم روی سر یه عابر بدبخت! اینجوری زندگیه یکی دیگه رو هم از یکنواختی در میارم! بالاخره گفتم که اگه یه بار توی خیابون دیدید یه چیزی پرت شد روی سرتون فک نکنید هواپیما سقوط کرده! منم بابا...نترس!
شمام که کلاً دست همتون درد نکنه با این همه آپ کردن! آخه من چقدر بیام ببینم هنوز یه پست جدید نذاشتید! من آخرش قهر می کنم میذارم میرم ها...اونوقت شما صبح تا شب باید بشینی خون گریه کنی که همچین نعمتی داشتین و قدرشو ندونستین! آره دیگه! اصلاً قبلنا من جای ایکس ، اسمم نعمت الهی بود! به هرحال حواستون باشه....نذارین دنیای مجازیمون زیادی سوت و کور شه! منم اگه کم آپدیت می کنم واسه اینه که...خب...هان؟ !!! نمی دونم والله...حسش نیست آخه! البته من فرق دارم! من هرکار دوست داشته باشم می کنم ولی شما باید هرکاری من دوست داشتم بکنید! جونم؟ من پرروام؟ من؟؟؟ چقدر رک حرف می زنید شما!!!
به هرحال بعضی وقتها اینقدر دلم از این سکوت دنیای مجازی می گیره که یهو هوای پشت بوم می کنم! یاد اون دوستایی می افتم که رفتن و گاهی فقط با چندتا آف ازشون یه خبری می گیرم، یاد اونایی که اصلاً معلوم نیست کجان و هیچ خبری ازشون ندارم، یاد همه ی وبلاگایی که وقتی میرم توشون میبینم آخرین پست رو زدن ، خلاصه می ترسم همین چندتا دوستی هم که موندن بذارن و برن! در نتیجه افکار پلیدی میاد توی ذهنم که در رفتن پیشدستی کنم! حالا به خاطر گل روی شما می مونم! آره...چون اصرار می کنید ها...

* در انتهای این پست از دوستانی که تند تند آپ می کنند ، تشکر ویژه می کنم. بیاین جلو ماچتون کنم...

* درگذشت خسرو شکیبایی رو هم تسلیت میگم...می دونم هیچکس هنوز نتونسته باور کنه که اون دیگه نیست....خانه ی سبزو یادتونه؟ .............................................


2 نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:52 توسط X |

شب آرزوها...
خدایا....خدای خوب و مهربون و بینهایت من....خدای تمام آرزوهام...خدای صبورم...خدای تمام خستگی هام....خدایی که فقط تورو گیر میارم که بی شکایت و صبورانه به حرفام گوش بدی...خدایی که اینهمه تحملم می کنی....میگن امشب شب آرزوهاس...منم اینجا می خوام تمام آرزوهامو ازت بخوام....همه ی اون چیزایی که خودت خوب می دونی...همه ی اون چیزایی که بارها و بارها ازت خواستم...امشب هم در کمال پررویی همه ی اون چیزارو ازت می خوام...خدایا تو آرزوهای کوچیک و بزرگ منو خوب می دونی ...منم می دونم آدم خوبی نیستم! اصلاً آدم نیستم! ولی تو بزرگی....تو مهربونی...تو بخشنده ای...منو امشب جزو اون آدم حسابی ها حساب کن و تمام دعاها و آرزوهامو قبول کن...

خدایا توی این شب یه کاری کن همه ی آدما به همه ی آرزوهای خوبشون برسن...یه کاری کن توی این دنیا، یه خنده ی ابدی رو لبای همه ی آدما نقش ببنده....همه خوشحال باشن و رنگ هیچ غمی توی چهره ی کسی نباشه....همه خوشبخت باشن و ردپای هیچ غصه و حسرت و رنجی توی چشای معصوم هیچ بچه ای نباشه....یه کاری کن دنیا قشنگ شه....یه کاری کن اونی که قراره بیاد و دنیارو یه رنگ دیگه کنه ، زودتر بیاد...
خدایا دنیارو رنگ آبی بزن....دنیا خیلی سیاه شده....دلمون گرفته خدا....دلمون گاهی می خواد بترکه...روی زمین ما یه کم از ستاره های آسمون بپاش....اینجا نور کم داریم خدا....خدا ما آدما غیر از تو هیچی نداریم....دنیامون داره روی سرمون خراب میشه... و نگاهمون به دستای پر قدرته....دستایی که فقط دلمون به اونا خوشه....امشب بهمون یه نگاه ویژه بکن....

2 نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:12 توسط X |

ایکس خر!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

( قیصر امین پور)


* بعضی وقتا دلم می خواد برم یه جایی گم و گور شم! یه جایی که دست هیچکس بهم نرسه! دست منم به هیچ کس نرسه! کلاً کسی به کسی دسترسی نداشته باشه دیگه! یه جای دور...خیلی دور...


* این روزا دست دلم به هیچی بند نیست! راحتم! آرامش دارم ولی....! نمی دونم...خودمم نمی دونم چی می خوام!

* خیلی وقته دلم می خواد بارون که میاد پابرهنه برم زیر بارون! چشامو و ببندم و همون جا روی زمین خیس دراز بکشم و هیچکس هم نباشه که جلومو بگیره....هیچ کس بهم نخنده....هیچ کس نگه بلند شو...اونقدر اونجا بمونم که همونجا خوابم ببره ....
اگه یه روز تنها شدم، یعنی رفتم همون جای دوری که گفتم، به محض اینکه بارون بزنه، شیرجه میزنم زیرش!

*اینجوری که همه از کنکور ناراضی ان ، پس بعید نیست یهو همین ایکس هم خیلی خوب شه! خب همه ناراضی ان....بشارت میدم شمارا به اینکه شاید ایکس دکتر شد! شاید هم اصلاً مجاز نشد! اینارو خیلی جدی میگم ها! چون این کنکوره یه جوری بود و هرکی ازش در اومد یه جور خاصی ازش نالید، و خلاصه من نمی دونم دقیقاً چکار کردم! فقط می دونم سر جلسه خیلی قاطی بودم!خیلی....! و به سوالات معدودی جواب دادم! خب حالا شاید همین معدودش هم درست بود و شاید خیلی های دیگه هم همین قدر جواب دادن و شاید جدی جدی خوب بشم!
عمراً هم برم درصدامو چک کنم! می خوام این یه ماه به چیزی فک نکنم!


*چون هیچکس متوجه ی بار فلسفی اسم وبلاگ ما نمیشه تصمیم گرفتم عوضش کنم! اسم های پیشنهادی شمارا پذیرا می باشیم! البته بعداً اسم دلخواه خود را می گذاریم و توجهی به پیشنهادهای شما نمی کنیم! نیش! ولی به هرحال هرکدوم یه اسم بگین!


* دیروز ظهر داشتم کله ی مرگمو می ذاشتم که یهو یه ماشینی توی کوچه شروع کردن به زر زدن! حالا مگه خفه می شد؟ دزدگیره رسماً قاطی کرده بود ها! هیچ کس هم پیدا نمیشد بره یقه ی صاحب اینو بگیره تا ساکتش کنه! نزدیک بود خودم پاشم برم با صاحابش دست به یقه شم! الان من شخصاً دارم صدای دزدگیر میدم بس که این ماشینه توی گوشمون آواز خوند!

* خدایا من خیلی خرم! خیلی زیاد! منو ببخش! دوست نداری هم نبخش! اصلاً چرا یه ایکس خری مثل من باید زرت زرت بخشیده بشه؟ ولی خدا.....خب چیکار کنم؟ ...خب بعضی وقتا اینجوری میشم دیگه.....خدا....خدا خیلی دوستت دارم! می دونم چقدر صبر داری که تحملم می کنی.....


2 نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:20 توسط X |

بر بادرفته!!!
اوصولاً انسان عاقل کنکور رو ریز نمی بینه! پس چرا آیا این ایکس با این همه عقلی که خدا دو دستی گذاشته توی سرش، کنکورو ریز دید؟؟؟ هان؟ خاک بر سر حداقل نرفت یه چندتا آزمون آزمایشی قلمچی و سنجش و هر کوفت زهرمار دیگه ای بده که حداقل عادت کنه چهار ساعت سیخ بشینه! زمان بندیم هم که عالی بود ماشالله! فقط یه کم وقت کم اوردم! فقط یه کم ها! کی میگه بیشتر از یه کم بود؟ هان؟ خب هرکی میگه منو خوب شناخته!
امروز صبح کنکور تجربی بود و عصر هم زبان! الان مثل یه سوسکی می مونم که با دمپایی دو بار پی در پی زده باشن توی سرش ولی هنوز نمرده و گیجه! کلاً قبل و بعد از جلسه با نیش باز ویژه ی خودم روحیه بخشی می کردم! تازه یکی از دوستامم گفت چقدر بهم میاد روانشناس باشم! بسکه سرشار از انرژی مثبتم! اما به هرحال خیلی قشنگ گند زدم! کی بود می گفت من می درخشم؟ من گفتم؟ من کی گفتم؟؟؟ به هرحال از اینکه از این توهما می زدم به هفت جد خودم درود می فرستم! نمی دونم مامانم چرا اینقدر خوشحاله الان!!! فکر کنم فکر می کنه من دارم شوخی می کنم که میگم خراب کردم! فقط امیدوارم از این افکار شیطانی و شوم در ذهنش نداشته باشه که من یه سال پشت کنکور بمونم! به جان خودم من آدمی نیستم که تحمل موندن داشته باشم......

به هرحال آه! آه از این زندگی! احساس بر باد رفتگی می کنم!

حالا اینارو ولش! امروز قبل از جلسه همه سکوتتتتتتت! یهو وسط سالن جیغ من درمی یومد! یا یکی از بچه هارو می دیدم وابراز احساسات می کردم یا با یکی از مراقبا پسرخاله میشدم! هرکی هم دیر میومد به کمکش می شتافتم تا صندلیشو پیدا کنه! هی می گفتن داوطلبا بتمرگن سرجاهاشون ولی من مثل موشک یهو می رفتم اونور سالن پیش رفقا! یکی از دوستامون در کمال خونسردی خیلی دیر اومد! منم وقتی اومد از خوشحالی می خواستم به افتخار ورودش دست بزنم! یکی از مراقبا که آشنا بود عاجزانه بهم گفت این خل بازی هارو در نیارم که از جلسه شوتم می کنن بیرون! یکی از بچه ها می گفت چرا توی سالن فقط صدای تو میومد؟!!!!مگه خدا خودش موفق شه منو خفه کنه! این کنکور هم با اون همه جذبه نتونست ها!

ممنون از دعاهای همتون. اگه این دعاها نبود، من همینقدرم نمی شدم! آخه به اختصاصی ها که رسیدم اینقدر خسته بودم که می خواستم پاشم برم! خدارو شکر نرفتم! خدا کنه امسال برم دانشگاه! حالا هرچی شد فرق نداره! حالا شاید سوالا واسه همه سخت بودن! اصلاً شاید یهو اسم منو به عنوان رتبه ی اول دیدید! گفتم تا آمادگی داشته باشین و یه بار سورپرایز به قلبتون نزنه سکته کنید!

* به امید اینکه یه روز یه راهی واسه شکوفایی استعداد های این ایکس باز شه! آمیننننننننننن!
2 نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 21:38 توسط X |