|
|
ايكس بسيار قاطي! |
|
|
بعضي وقتا چندتا چيز با هم ميشن و يه بغض وحشتناك مي مونه توي گلو! بغضي كه خود آدم هم درست نمي دونه دقيق از كجا ريشه مي گيره! از اون بغضا كه حس گريه هم باهاشون نيست! اگرم باشه جايي نيست كه آدم يه دل سير گريه كنه! عجب بدبختيه ها! همش واسه گريه باس صبر كنم شب شه برم زير پتو ولي اون موقع هم زرت خوابم مي بره!!!
* همچنان در دسترس نمي باشم! ببخشيد اگه بهتون سر نمي زنم! ولي دلم خيلي تنگتونه! خيلي... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 8:43 توسط X
|
|
||
|
|
ایکس موردنظر در دسترس نمی باشد! |
|
|
الان یه هفته اس که بنده کلاس هارو پیچوندم و در کانون گرم خانواده به سر
میبرم! یاد دبیرستان به خیر! کافی بود اراده کنیم ، با بچه ها هماهنگ
میشدیم و کلاس رو تعطیل رسمی میکردم! اما اینجا من خودمو کشتم ولی اینا
حاضر نشدن این هفته ی اولی کلاس نیان! امیدواوارم بچه ها این روند مثبت
خودشونو ادامه ندن! بنده که پاشدم اومدم سر خونه زندگیم!!! کلاس ها هم این
هفته ی اول کشکی بود! بسی حال نمودیم که حال دانشجویان مثبت گرفته شد! از مرکز اینترنت دانشگاهمون هم که هیچی نگم بهتره! کارگاه IT مدرسه ی ما بهتر بود! سرعت اینترنت رفسنجان هم که فک کنم کلاً پایینه! خلاصه اینکه فقط ایکس هفته ای یه بار که بیاد خونه ی خودشون ،در دسترس می باشد! که البته با این وضعی که این ترم بهمون واحد دادن و با توجه به ساعت کلاسا ، تمام هفته کلاس دارم و واسه یه نصفه روز جمعه فک نکنم برگردم! البته خوابگاهمون هم مثل اینکه اتاق کامپیوتر داره و قرار بود از این هفته راه بیفته! اگه بشه و خیلی شلوغ نباشه ، از اونجا بهتون سر میزنم! و اما از سوسکا بگم که مادر گرامی اومدم زیر در wc ابر چسبوند و بعدشم قلم سوسک کش و سایر مخلفات رو داد به ما که سوسکارو قتل عام کنیم! ولی ما که کلاً هممون ذهن خجسته ای داریم ، همش یادمون میرفت! و بالاخره یه سوسک بی وجدان رو دیدیم که توی ظرفامون سرسره بازی میکرد!!! * این روزا دیدید که توی روزنامه های شهر همش عکس قبولی های کنکور رو میزنن؟ از اینا که مینویسن فلانی جان الهی قربونت بریم که قبول شدی! از طرف ننه بابات! از طرف خاله ،دایی ،عمه ،عمو، همسایه ،بقالی، نون وایی!!! مدرسه ی ما هم اسم قبولی هاشو زده بود ، البته فقط رشته های پزشکی و افتخارات و اینا! و صد البته منو جزو افتخارتشون حساب نکردن! خب همه که چشم بصیرت ندارن! من و یکی از رفقا که در بین سایر رفقا کشف نشده باقی موندیم، تصمیم گرفتیم عکس خودمونو بدیم به روزنامه و زیرش بنویسیم از طرف انجمن استعدادهای کشف نشده! از این به بعد هرکی هرگونه احساس شکست خوردگی و کشف نشدگی در زندگی کرد ، می تونه خودشو جزو انجمن ما بدونه! * فعلاً بای تا وقتی که دوباره در دسترس باشم! بالاخره یا یه کافی نت دور بر دانشگاه پیدا میکنم که بشه بین کلاسا بیام سربزنم. یا ایشالله اتاق کامپیوتر خوابگاه جای مناسبی از آب در میاد. یا یه جوری با همون مرکز اینترنت کوفتی دانشگاه کنار میام! |
||
|
2
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:58 توسط X
|
|
||