|
|
ایکس و دوچرخه سواری! |
|
|
خدایا واقعاً چی شده که سریال جومونگ اینقدر پر طرفدار شده؟ !!! آقا شنیدین یه پسره رفته واسه هنرپیشه ی جومونگ خودکشی کرده؟ شنیدین مردم یه شهری رفتن واسه آزادی یکی از همین شخصیتای داستان از زندان، گوسفند قربونی کردن؟ خدایا پناه میبرم به تو.....من این سریالای کره ای رو اصلاً نمیتونم تحمل کنم! حالا شاید واقعاً قشنگ باشن ولی نمیدونم چرا حتی یه قسمتش رو هم نمیتونم نگا کنم! اما هرچقدرم جذاب باشن یعنی وجداناً در این حد هستن که ملت مارو رسماً روانی کنن؟ * ما باز دوباره در امتحانات میان ترم به سر می بریم! یکی بیاد برای من صد و پنجاه صفحه ناقابل فیزیک تشعشع رو بخونه! قول میدم بقیه شو واسه ترم خودم بخونم! *تابستون هم نزدیکه ها....شبا هوا اینقدر خوبه که آدم دلش میخواد تا صبح تو حیاط قدم بزنه! آقا توی حیاط خوابگاهمون دوچرخه اوردن و من در کمال شرمندگی باید بگم که هنوز با این سن و سال نمیتونم دوچرخه سواری کنم و عاجزانه در خواست کردم سه چرخه هم بیارن! نمیدونم شاید دور از جون شما این مخچه ی ما که مرکز تعادل و هماهنگی و این صحبتاس، یه جورایی ناقصه که من بدبخت نمیتونم تعادلم رو روی دوچرخه حفظ کنم و هربار که می خوام سوار شم باید دو نفر رو بیارم از دو طرف منو بگیرن! این شبا هم توی خوابگاه یا دارم دنبال دوچرخه سوارا میدوم و التماس کنم که بیاین به منم یاد بدین یا اونا با دوچرخه دنبالم میکنن و می خوان راست بیان بزنن بهم! انگار حال میکنن من در حال جیغ و داد باشم و نتونم دو دقیقه با آرامش قدم بزنم! تریپ مردم آزاریه دیگه! * آقا رفتیم یه بسته چاپ خوشکل هم خریدیم و روی جلد کتابامون چسبوندیم و اصلاً هم توجهی به نگاهای دیگران هم که میگن (( خاک بر سرت)) نداریم! و هربار که نگامون به این چاپا میفته کلی جیگرمون حال میاد و اون کتابای گنده ی تخصصی با این چاپای خوشکل کودکانه یه تناقض با حالی ایجاد میکنه که به من حال میده....
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:23 توسط X
|
|
||