|
|
ایکس و هنر موسیقی!!! |
|
|
تابستون سال قبل ایکس تصمیم گرفت یه حالی به هنر موسیقی بده و خلاصه
رفت
یه سنتور تهیه کرد! ولی اوصولاً دیدید وقتی آدم به یه چیزی میرسه همه ی
ذوقش فرو
کش میکنه؟ این ایکس هم از این قاعده مستثنی نبود و یه خورده تریپ بی ذوقی
برداشت و خلاصه با اینکه کلاس میرفتم
ولی حوصله ی تمرین کردن نداشتم! استادم هی میگفت باید روزانه ساعت ها
تمرین کنی و یه دختره هم که قبل از ساعت من کلاس داشت یه بار اینقدر تمرین
کرده بود که دستاشو نمیتونست درست تکون بده! من که روزی ربع ساعت هم به
زور تمرین میکردم! خلاصه وجدانم این دختر رو می کوبید توی سر من! تازه
استادم هم یه بار کوبید!!! منم فکر کردم یه عمر هی میگفتم به موسیقی علاقه
دارم شاید مثل همیشه اشتباه فکر میکردم وگرنه باید خداییش خیلی بیشتر با
عشق و علاقه تمرین میکردم!!! اما خب آقا این ایکس کلاً هیچ وقت توی عمرش
نتونسته یه کاری رو پیوسته پشت سر هم انجام بده! و چون استاد توقعات بیجا
داشت (همون چندین ساعت تمرین و اینا)منم از خودم نا امید شده بودم! یهویی
تصمیم گرفتم هنر موسیقی رو رو هوا نگه دارم و بعدشم که رفتم شهر غریب واسه
دانشگاه و از کلاسم موندم! و اما الان دوباره شروع کردم واسه خودم با کتاب
استاد پایور تمرین میکنم! آقا این اول تمریناش فقط باید تق تق بزنی با
مضراب روی میز تا کم کم حالت دستت حفظ شه و ضرب دستت بیاد و خلاصه روون
شی! خلاصه این صدای تق تق خیلی جالب نیست!!! بعد از این تق تقا هم که میره
رو اجرای نتای ابتدایی که اونام باز صداش چندان گوش نواز نیست! یادمه اون
استاده هم میگفت فعلاً مرحله
ی لذت بردن از چیزی که میزنی نیست! اول باید یاد بگیری و بعدش کم کم که
بزنی دیگه لذت
میبری! کاشکی من همین جوری میتونستم از همین اول ، عالی بزنم!!! ( آرزوهای
تنبل خان!!!) آخه به جان شما من
همچنان حس میکنم علاقه دارم! اصلاً بعضی وقتا که دلم میگیره دوست دارم برم
بزنم ولی خب بلد
نمی باشم!!!خلاصه حالا فعلاً که دوباره شروع کردم... بله دیگه....این آقای
فرامرز پایور شانس اورد که در زمان اون، ایکس وجود نداشت ، مگه نه به جای
اون، من معروف میشدم! بس که با استعدادم! دو روز دیگه هم که یاد بگیرم،
تمام نوازندگان سنتور باید برن غاز بچرونن! بعد از اونم تصمیم دارم برم
سراغ
سازای دیگه! نی رو هم دوست میدارم! یه نی هم از شمال واسه خودم خریدم! بعد
از سنتور میخوام برم یاد بگیرم نی بزنم! گوسفندارو هم خیلی دوست دارم!
اصلاً دوست دارم یه گله گوسفند داشته باشم براشون نی بزنم!!! شاید هم یه
روزی روزگاری اگه خدا یه پیانو از آسمون برامون رسوند برم پیانو هم
بنوازم! آخه واقعاً حجم این همه استعداد کشف نشده در درونم داره منفجرم
میکنه! باید یکی یکی کشف بشن دیگه!
* آقا بعد از اینکه رایمون و پرچم ایرانمون رو پس گرفتیم، بیاین این
فیس بوک رو هم پس بگیریم! خب دلم تنگ شده براش! هرچند چندان به درد
نمیخورد ولی واسه وقت گذرونی بد نبود! یه آهنگ بی ربط هم بذارم! آهنگ عشق من از پویان: |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 18:40 توسط X
|
|
||
|
|
برای یک مخاطب خاص! |
|
|
دوست من! از
هر شیش دنگ فکر و شعورم هم که کمک بگیرم، بازم نمیتونم در این زمینه تو رو بفهمم! دیگه
نمیتونم بفهمم که چرا بعضی چیزا برای تو مقدسه؟ خیلی چیزا تقدس خودشون رو توی ذهن
من از دست دادن! هرجا اسم اسلام روی هرچی بود و هرکس دم از این دین زد ، باید برای
من مقدس باشه؟ تا حالا فکر کردی چرا بی چون و چرا حرف بعضی هارو قبول میکنی ؟ و
چرا بی چون و چرا حرف بعضی هارو رد میکنی؟یه نفر رو اونقدر بالا میبری که انگار
امکان نداره اشتباهی از اون سر بزنه! تا حالا فکر کردی که این تقدسی که توی ذهن تو
وجود داره از کجا اومده؟ برای چی اومده؟ فکر کردی؟ من فکر کردم! نه زیاد! ولی اونقدری
که حداقل یه سوالی توی ذهنم پیش بیاد! نه اینکه چشم بسته بگم فلان چیز درسته!حداقل
از خودم پرسیدم چرا و فعلاً جوابی پیدا نکردم!
بعضی وقتا بعضی عقاید و افکار توسط انسانا و محیط دور وبر آدم به آدم تلقین میشه! پس به من که افکار آدمای دور وبرم هم با افکار آدمای دور وبر تو فرق داره حق بده که بعضی از باورای تورو باور نداشته باشم! و به خاطر خدا یه کم انصاف داشته باش و خود خواهانه فکر نکن که فقط آدمای دور و بر تو درست فکر میکنن! توی این دنیا به همه میشه شک کرد! نمیدونم شک کردن خوبه یا بد ولی به هرحال من درگیرشم! تو رو به شک کردن دعوت نمیکنم ولی حرصم میگیره که چرا این سوالا برای تو پیش نیومده! اگرم پیش اومده من خودم از بعضی حرفات ،جواباتو میتونم حدس بزنم! آخه اینم شد جواب؟ تو واقعاً خودتو با این جوابا میتونی قانع کنی؟ وقتی از شخص مورد احترامت انتقاد میکنم، یه جوری بهت زده نگام میکنی که انگار کفر گفتم! بازم خدارو شکر که تو از اونا نیستی که چنان عصبانی میشن که هرچی از دهنشون در میاد به آدم میگن! بازم خدارو شکر که کنار تو میشه از این حرفا زد و همچنان زنده موند! خدارو شکر که سوءاستفاده نمی کنی و راپرت آدم روهم به کسی نمیدی! بازم تو یه قدم از خیلی ها جلوتری! به هرحال عزیز من،توی این آشفته بازاری که هرکسی یه چیزی میگه یعنی امکانش وجود نداره که حق اون طرفی نباشه که تو فکر میکنی؟ من به این نتیجه رسیدم که به هیچ چیز و هیچ کس نمیشه اعتماد کرد! حتی هزار دلیل و منطق هم که بیارن، باز نمیشه با قاطعیت گفت حق کدوم طرفه! این وضع منه! من با سوالای زیادی درگیرم! و حتی نمیتونم صد در صد طرفدار اون چیزی باشم که میگم طرفدارشم! ولی توی کف تو و امثال تو موندم که چه جوری میتونن شک نکنن! آدمای هم فکر تو و آدمای مخالف تو خیلی زود تصمیم میگیرن که چی درسته و چی غلط! تکلیف منی که نه میتونم بفهمم حق کدوم طرفه و نه می تونم بی طرف باشم چیه؟ |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:32 توسط X
|
||
|
|
ایکس و خطه ی سرسبز مازندران! |
|
|
با بر و بچز دانشگاه رفته بودیم اردوی شمال! خزر آباد ساری! از همون لحظه ای که قدم به خطه ی سرسبز مازندران گذاشتیم به هفت پشت خودمون لبخند ملیح زدیم بس که هوا یه جورایی زیادی گرم بود! بازم صد رحمت به کویر خودمون! این ورا خوبیش اینه که حداقل شباش خیلی خنک و قشنگه... آقا ایشالله خدا نصیب هیچ کافر و مسلمونی این ایکس رو نکنه مخصوصاً وقتی قاطی می کنه و یه بند غر میزنه و اطرافیانش رو تا مرز خودکشی و خود زنی میرسونه! بعدشم در کمال خونسردی اونارو دعوت به این میکنه که در برخورد باهاش صبوری کنن زیرا خدا صابرین رو بسیار دوست میدارد! در راه برگشت هم از جاده ی فیروزکوه اومدیم که باز دوباره کلی از خدا تشکر کردیم که اینقدر حال داده به شمال کشور ما و سرسبزش کرده! و در نهایت اینم بگم که آقا لازمه من شهردار این ساری رو از نزدیک زیارت کنم تا بهش بگم آخه برادر من، یه کم به ظاهر شهرت برس! آقا مثلاً خیر سرش مرکز استانه ها! این کرمان خودمون که هی میزنیم توی سرش، خیلی بهتر از ساری بود! فقط کافی بود یه دریا میدادن به ما!
*در ضمن میدونم که قضیه ی معامله ی دریای خزر چیزی نیست که بشه با شوخی ازش یاد کرد ولی خب بعضی وقتا توی زندگی بعضی چیزا باورش اینقدر سخته که همون بهتر آدم جدیش نگیره! البته بد نیست یه کم برای من توضیح بدین که این قضیه راسته یا دروغ؟ تا اونجایی که من اطلاع دارم که حسابی حقیقت داره! اما هنوزم هرکسی یه چیزی میگه! شما چی میگی؟ *یه هواپیمای دیگه هم افتاد! به همین راحتی....هیچ حرف دیگه ای ندارم بزنم جز سکوت.....*بی خبری رو دوست ندارم! اما با خبر بودن از همه چی اونم توی شرایطی که هیچ کاری از دست آدم برنمیاد چه فایده داره؟ اینقدر از خبرای حوادث اخیر دلم گرفته که طاقت یه لحظه موندن روی شبکه های خبری رو دیگه ندارم..... لینکارو با استفاده از گوگل ریدر اینجوری کردم که میبینید! حال می کنید چه با حاله؟ آپ کنید لینکتون میاد اول فهرست! و علاوه بر دوستان ثابتم، لینک وبلاگایی که همین جوری میخوندمشون رو هم اضافه کردم. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 21:14 توسط X
|
|
||
|
|
کلاً مرگ بر آمریکا!!! |
|
|
هفته ی گذشته تلویزیون داشت یه گزارشی رو نشون میداد در مورد اغتشاشات اخیر جامعه!!! البته میدونید که این صدا و سیمای بلای ما ( بلا ، معانی مختلفی میتونه داشته باشه ، اینجا شما هرچی فحش دوست داری بذار جاش!) به هر اعتراضی میگه اغتشاش و به هر معترضی میگه اغتشاشگر! حالا این کارا و حرفای اخیر صداسیما که دیگه تکراری شده و منم کاری به این ندارم، فقط یه جای گزارش ، گزارشگره از یه خانمه پرسید نظرتون در مورد این اغتشاشا چیه؟ اونم گفت: مرگ بر آمریکا!!!!!یعنی یه جورایی ترمز بریده بود و چندبار هی تکرار کرد مرگ بر آمریکا!!! خلاصه شما تعجب نکنید اگه بالاخره یه روزی برسه که توی تلوزیون از یکی بپرسن نظرت در مورد ورزش چیه؟ بگه مرگ بر آمریکا! خداییش بعضی از تعصبات دیگه خیلی زیادی متعصبانه اس!!! ( عجب جمله ای گفتم!!!)یعنی کم کم فکر کنم به یه جایی برسن که تا ازشون بپرسی حالتون چطوره؟ بگن مرگ بر آمریکا! * حالا شما نیاین راست بزنین توی ذوق این بچه و بگین آخه ایکس تو رو چیکار به سیاسی نوشتن! تو که هیچی حالیت نیست و این حرفا! من خودمم اعتراف میکنم که اصلاً پخ هم از سیاست حالیم نیست! (پخ : واحد اندازه گیری مهارت در هرچیزی!!!) اینارم نوشتم که بگم آخه بعضی چیزا اینقدر مزخرفه که حتی صدای یکی مثل منم در میاره! * آقا اون آهنگ عادت شادمهر رو(پست قبلی) از دست ندین! دانلود کنید و بعدم بیاین بگین به به چه آهنگ قشنگی تا من بازم از این کارا بکنم! *شب آرزوهاس. خودتون دیگه حتماً میدونید توی این اوضاع و احوال اول باید چه دعایی کنید. برای مردم کشورمون و مردم تمام دنیا در هرزمانی آرزوی خوشبختی و صلح و آرامش دارم و امیدوارم روزی برسه که هیچ غمی هیچ جا وجود نداشته باشه...هیچ جا....! (آخر دعاهاتون یه دعای کوچولو هم واسه ایکس بکنین) |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 18:36 توسط X
|
|
||
|
|
... |
|
|
قسمتی از نیایش های واپسین دکتر مصطفی چمران (( برگرفته از هفته نامه ی 40چراغ )) : خدایا هدایتم کن زیرا میداننم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد. خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را در نظرم همیشه جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از تو دور نکند. خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم،پرکاهی در مقابل طوفان ها هستم. به من دیده ی عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به درستی بقهمم و به درستی تسبیح کنم.... این آهنگ (( عادت)) از شادمهرو خیلی دوس دارم...همین جوری حال کردم بذارمش برا دانلود که شمام فیض ببرید...تصمیم گرفتم از این به بعد آهنگایی که دوس دارم رو اینجا هم بذارم. با کیفیت 56 خیلی سریع و راحت میتونید دانلود کنید. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:13 توسط X
|
|
||